![]() |
![]() |
|
| عاشقانه وعارفانه |
|
اولش فكر نمي كردم كه دلم رو برده باشه
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و نهم آذر 1384ساعت 0:25 توسط مصطفی |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هشتم آذر 1384ساعت 17:2 توسط مصطفی |
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و پنجم آذر 1384ساعت 21:50 توسط مصطفی |
|
|
حکايتي مينويسم بر پرده دل اگر عاشقي عشق را باور کن بر استان قلبت بنويس عاشقم تا وقتي زنده ام تاج عشقت را بر سر بگذار با کلامي ساده فرياد بزن دوستت دارم دوستت دارم نگاهت را از عشفت بر ندار دستت را از دستش جدا مکن برايش بمان برايش بمير حالا که ميدانم تو هم عاشقي افرين به تو افرين به تو تو با من تا اخر حکايت امدي افرين به تو که وفاداري حکايت عشق هنوزم باقي است......
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1384ساعت 17:21 توسط مصطفی |
|
باز مينويسم از اميد و ماندن عشقي بزرگ تو که چشمانت به زيبايي رنگين کمان بعد بارون بهاره دستانت به مهرباني خود باران من در افاق نگاهت در انتهاي سو سوي چشمانت گم شده ام اين دلم که هديه خداست تقديم به تو من مثل کويري سرد بودم از نوازش باراني بر وجودم بي نصيب بودم تو همان باران بودي که بر من باريدي که من شده شدم سبزه زار اعجاز و جود پاکت من افتاده اي بودم در اغوش گنگ سکوت شب تا که مهرباني دستانت بر سرم کشيده شد تا دوباره روز را از دريچه چشمانت ديدم دستانت اسماني بود نمي دانم شايد هم دستانت از اسمان بر من خاکي باريد اي عشق تو که امدي در کنارم نقش عشقي اتشين در قلبم باقي مانده اي عشق اسماني مرا درياب اين بود اعجاز عشق تقديم به همه دوستان با وفا و گلم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1384ساعت 17:16 توسط مصطفی |
|
همه قشنگي ها توي چشاته همه مهربوني ها توي نگاته مي دونم تو عاشقي مثل هميشه من مي گم بدون تو ديگه نميشه هرچي عاشقانه هست روي لباته همه ترانه هام توي صداته سر من هميشه روي شونه هاته من ميگم حس خدايي تو صداته هر چي که ناز داري تو توي چشاته هر چي مهربونيه توي نگاته مثل هفت تا اسمون خيلي تو پاکي من مي گم دوست دارم تو از خداته |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1384ساعت 16:54 توسط مصطفی |
|
اي هميشه خوب من هميشه جاودان تويي نازترين غزل تويي ايت اسمان تويي روي به هر طرف کنم روي مهت عيان شود نور تويي عشق تويي قلب تويي وفا تويي دو دست خود فرا برم تا که بگويمت تو را شاعر دلداده منم شور تويي حال تويي تو چشم من نگاه کني نگاهي چو ميکنم قشنگترين نگاه تويي نگاه پاينده تويي گريه کند اگر دلم زار ز زار ناز توست زار منم راز تويي سوز منم ساز تويي |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1384ساعت 16:52 توسط مصطفی |
|
|
ارزو داشتم مثل چشمه اي جاري باشم به همه جا بروم و هرگز يک جا نمانم ارزو داشتم مثل اشک صاف و زلال باشم جاري شوم از چشمي و بشويم کينه ها را ارزو داشتم مثل دريا ابي باشم امواجم ساحلي را نوازش کند!!!! ارزو داشتم مثل باران پاک باشم اهسته ببارم بر دل خاک تشنه ارزو داشتم مثل جنگلي سبز باشم تا بربايم از دل رهگذري محبت را!!!! ارزو داشتم عشقها همه اسموني بودند ارزو داشتم ارزوهاي همه پاک بود حالا ارزوي شما دوستان عزيز چيه؟
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1384ساعت 16:48 توسط مصطفی |
|
|
من نوشتم اسمتا رو برگ گلهاي سفيد رو تن آينه ها با صد هزار عشق و اميد از دلم يه پل زدم از تو تا اوج آسمون پيچيده تو هوامون عطر خداي مهربون ديگه گلهاي سفيد هميشه بوي تو مي دن همه آينه ها تو را نشون من مي دن حالا هيچ فاصله نيست ديگه ميون من و تو پر شده بوي خدا ديگه ميون من و تو تقديم به همه دوستان با وفا و گلم
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1384ساعت 16:46 توسط مصطفی |
|
![]() هنوز مانده عطر خيالت تويي که در زماني به من رسيدي ولي افسوس که من خواب بودم پس چرا صدايم نکردي مرا با الفت گلستان وجودت محرم نکردي چرا چرا؟؟؟!! اي که تو دستت در جويباران عشق جاري بود و گرماي نفسهايت حتي داغتر از لحظه پيوند دو عاشق بود من که اسمت را مي گذارم ستاره خيالي مي پرسي چرا؟؟ چون هيچ لحظه کنارم نماندي فقط گذاشتي و رفتي حالا باز هم من مي ميرم از نديدن سوسوي چشمانت از جاري نشدن ذرات پاک نورانيت در وجودم کاش باز هم طلوع کني در اين ستاره مردگي
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1384ساعت 16:45 توسط مصطفی |
|
|
درسهائي براي زندگي :
1- اعتماد سازي سالها بطول مي انجامد، اما ممكن است در عرض چند ثانيه از ميان برود. 2- در اين دنيا اهميت ندارد كه چه چيزهايي داريد، بلكه اين مهم است كه چه كسي را در زندگي خود داريد. 3- هنگامي كه خود را با ديگران مقايسه ميكنيد در واقع ارزش وجودي خود را زير سوال ميبريد. ما همگي افرادي بي همتا و منحصر بفرد ميباشيم. 4- شما ميتوانيد كاري را در يك لحظه انجام دهيد كه تا پايان عمر موجب پشيماني و اندوه شما شود. 5- براي رسيدن به شخص آرماني و ايده آل خودتان به روندي مادام العمر نياز است. 6- با بهره گيري از فرصتهاست كه ما شجاعت را مي آموزيم. 7- يا بايد رفتار و نگرش خود را كنترل كنيد و يا آنكه تحت فرمان رفتار خود در خواهيد آمد. 8- ما نسبت به كرده خود مسئوليم، صرفنظر از اينكه چگونه آن را توجيه كنيم. 9- هر چقدر هم كه آغاز يك رابطه پر حرارت و عاشقانه باشد، علاقه و احساسات آتشين فرو خواهد نشست و بهتر است چيز ديگري جاي آن را بگيرد. 10- قهرمانان افرادي هستند كه عملي را كه ميبايست انجام پذيرد را انجام مي دهند، صرفنظر از پيامدهاي آن. 11- پول ابزاري نامناسب براي امتياز دهي است. 12- ميزان كمال و پختگي به نوع تجارب و ميزان درس گيري شما از آن تجارب بستگي دارد و نه به ميزان سن شما. 13- با خارج شدن از محدوده آسايش است كه ما رشد ميكنيم. 14- هر مقدار هم كه دوست شما خوب باشد، برخي اوقات احساسات شما را جريحه دار خواهد كرد، و شما بايد وي را مورد بخشش قرار دهيد. 15- اين تنها كافي نيست كه ديگران را مورد بخشش قرار دهيد، برخي اوقات شما خودتان را هم بايد ببخشيد. 16- هر اندازه هم كه قلب شما شكسته شده باشد، جهان براي اندوه شما از حركت نخواهد ايستاد. 17- پيشينه و شرايط شما قطعا در آنچه كه هستيد تاثير گذار بوده اند، اما شما در شكل گيري شخصيت آينده خود مسئول هستيد. 18- دو فرد ممكن است به يك چيز واحد و كاملا يكسان نگاه كنند و چيزهايي كاملا متفاوت ببينند. 19- كيفيت ارتباط برقرار كردن شما تعيين كننده كيفيت زندگي شما خواهد بود. 20- شما قادريد به هر چه كه ميخواهيد برسيد، بشرط آنكه ايمان داشته باشيد كه استحقاق آن را داريد و وقت، انرژي و ذهن خود را وقف آن كنيد. 21- شما بايد اهداف خود را بر اساس خواسته هاي خود تعيين كنيد، و نه خواسته هاي ديگران. 22- زندگي در گذشته و آينده از زندگي امروز شما ميكاهد. 23- اگر تناسب اندام خود را حفظ نكنيد در دراز مدت تاوان آن را خواهيد پرداخت. 24- در هر كجا از عرصه زندگي كه شما براي آن انرژي صرف نميكنيد، زيان خواهد ديد. 25- شما قادر نيستيد ديگران را وادار كنيد تا شما را دوست داشته باشند، تنها كاري كه ميتوانيد انجام دهيد آنست كه فردي دوست داشتني شويد. 26- اگر شما از انتظارات و نيازهاي خود به ديگران چيزي نگوييد، تنها چيزهايي را كه آنها حدس ميزنند شما به آن نياز داريد را در اختيارتان قرار خواهند داد. و اين ممكن است با خواسته هاي شما بسيار متفاوت باشد. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1384ساعت 11:42 توسط مصطفی |
|
|
پروانه خيال وقتي شبيه آينه ها مهربان شدي من يك ستاره ماندم،تو كهكشان شدي غمگين و دلشكسته به راهت نشسته ام از آن شبي كه خاطره اي بي نشان شدي با من سخن بگو كه منم آشناي تو اي آشنا كه با دل من همزبان شدي مي بينمت كه پشت تن بوته هاي ياس پروانه خيال مرا آشيان شدي وقتي نشست مهر نگاهت به جان من چو عشق در خزان دلم جاودان شدي ![]() امشب مي خواهم راز سر نوشتم را از نورهاي سپيد مهتاب بپرسم،مي خواهم عاشق ترين ستاره قلبم را در وجودم بيابم و آوازم را با تارهاي دلنشين عشق طنين انداز كنم،گمگشته من در مرزهايي دور از دلتنگي پرسه مي زند،اما افسوس كه ترديد من دريايي است بي كران كه موجهايش حاصل سيل اشكي است در غروبهاي دلتنگي.ياد تو در همه شبهاي من مي درخشد،وقتي به افقهاي روبرو نگـاه مي كنـم نـور تـو را مـي بـينم كـه حـتي گمنام ترين قسمت هاي زمين را روشن كرده است. ![]() خسته ام،انگار صد سال پياده راه آمده ام.انگار صد سلسله کوه را روي شانه هاي نحيفم حمل کرده ام.انگار هزار سال است که پلک هايم نبسته ام. خسته ام، آنقدر خسته که نام خود را هم فراموش کرده ام وهيچ يادم نيست که اولين بار کدام گل را بوييده ام.من شکل سنجاقکي را که در کوچه کودکي بو سيده ام از ياد برده ام. خسته ام،انگار اين جاده هاي سرد و خاکي پاييز تمام شدني نيست،از دست زمين و آسمان دلگيرم و از درختاني که بر من سبز شده اند،گلايه مندم،خسته ام نه آنقدر که نتوانم تو را دوست داشته باشم و از کنار نفسهاي گرمت بي اعتنا بگذرم،بگو،چقدر به انتظار بنشينم که زمان از من عبور کند وستاره ها شاهد خاموش شدن تک تک فانوس هاي قلبم باشند؟چقدر پيراهن کدرم را در چشمه آرزوها بشويم و روي طناب دلواپسي پهن کنم؟اگر شوق رسيدن به دستهايت نبود،هيچ گاه آغوشم را نمي گشودم واگر صداي گوشنواز تو نبود،از گوشه تنهايي بيرون نمي آمدم،اگر شوق ديدن چشمهايت نبود، هيچ گاه پلکهايم را بيدار نمي کردم و اگر نسيم حرفهايت نمي وزيد،معناي جهان را نمي فهميدم.... خسته ام، اما نه آنقدر که نتوانم هر روز به با شکوه ترين قله زندگي بايستم وهمراه با ستاره ها و خورشيد به تو سلام کنم. ![]()
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1384ساعت 1:29 توسط مصطفی |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1384ساعت 1:4 توسط مصطفی |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1384ساعت 1:4 توسط مصطفی |
|
|
كاش مي شد اشك را تهديد كرد، مدت لبخند را تمديد كرد كاش مي شد ميان لحظه ها، لحظه ديدار را نزديك كرد زندگي زيباست، نَه در رويا ... بوسه زيباست، نَه براي هوس ... پرنده زيباست، نَه براي قفس ... دوست داشتن زيباست، نَه براي لمس كردن، براي حس كردن آري دوست داشتن زيباست، نَه براي لمس كردن بلكه براي حس كردن |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1384ساعت 0:49 توسط مصطفی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
مصطفی
|
| نوشته های پیشین |
|
خرداد 1387 بهمن 1386 مرداد 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 |
| آرشیو موضوعی |
|
حرف دل |
|
RSS
|